دل نبستگان...
بی پیوند بودن جز پیوند گسسته است.نداشتن جز گرفتن است.مرغی که در قفسی تنها زاده است،آب و دانه آرامش می کندو برگ سبزی ،چراغ رنگینی،زنگوله قشنگی غم از دلش می برد.اگر رهایش هم کنند به قفس بازمی گردد.اما پرنده وحشی پرنده ای که آوای جفتش را از قلب باغهای ناشناس دور می شنود سراسیمه و دیوانه وار هر چند بی امید چندان خود را به میله های آهنین ودر بسته قفس می زند وبی تابی می کند تا پرشکسته و خونین کنجی می افتد و سر درشانه هایش فرو می برد وچندان خاموش و آرام می ماند تا بمیرد.وچه زشت است و نفرت بار و ابلهانه استدلالهای عاقلانه ودلسوزیهای مهربانانه وپند و اندرزهای مشفقانه که، پرنده زندگی را بر خود سیاه کرده است.راحت و امنیت و نعمت آزارش می کند.
از کتاب هبوط در کویر شادروان دکتر علی شریعتی


+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 0:44 توسط رضا
|
سلام خوش اومدین امیدوارم اثرگذار باشه برای شما و بنده البته تاثیری مثبت و هدایتگر...