شاید این جمعه برود تنبلی هامان شاید

شاید این جمعه بدانیم که تا کاری نکنیم زندگی مارا به هر سوئی که بخواهد ببرد شاید

شاید اگر از جایمان برخیزیم و قناعت نکنیم به هر آنچه هست ،خدا را به شوق آوریم و بخواهیم صلح جهان و بکاریم تخم جهاد

شاید ای خفته کنارم کاری بکنیم که دگر بچه ای درخت کنار خیابان را نشکند و پدری آشغالش را روی زمین پرت نکند

شاید این جمعه برود هرچه تاریکی و جهل از ذهن هامان و بیابیم آگاهی را در دل هر ذره خاک در پس پرده ذهن

شاید این جمعه توان لحظه را در یابیم و دگر منتظر جمعه دیگر نشویم شاید این جمعه کاری بکنیم

شاید در پس هر لحظه بیابیم جمعه ای را و به گرد هم آئیم و جمع شویم و قرائت کنیم طرح خدا را که در لایه بالائی مغز سالهازندانیست

شاید اینبار طرح خداوندی را اجرا بکنیم و بدانیم که ما کم نداریم ز رسولان زمان و خویش را لایق امت بکنیم

شاید این جمعه بیابیم شجاعت را در دل خویش و پای از گلیممان جلوتر بنهیم و بپریم تا ...

شاید نه باید کاری بکنیم تا پرستو را شاد کنیم و فوک دریای خزر را حیاطی نو ببخشیم و فلک را کر کنیم و خدا را خشنود