عدالت
میگن انوشیروان عادل تصمیم گرفت کاخی رو بسازه و اونجا به شکایت مردم رسیدگی کنند و اسم این کاخ رو کاخ عدالت بذاره.برای ساخت این کاخ یه جائی رو در نظر گرفتندو شروع کردند به خریدن خونه ها و زمین های اون اطراف .همه خونه ها ی مورد نیاز رو خریدند از مردم فقط یه خونه بود که صاحبش پیرزنی بود که حاضر به فروش ملکش نشد تا اینکه خبر به گوش انوشیروان رسید اونم دستور داد تا پول بیشتری پرداخت کنند باز هم جواب نگرفتند و بالاخره انوشیروان خودش به خونه پیرزن رفت تا موضوع رو پیگیری کنه .وقتی انوشیروان از پیرزن پرسید که چرا حاضر نیست که خونه شو بفروشه جواب جالبی شنید .پیرزن گفت که من اگه از اینجا برم دیگه کجا می تونم همسایه ای به خوبی شما پیدا کنم؟؟؟ انوشیروان که جوابی نداشت به این سوال و از طرفی هم می خواست که کاخ عدالت بسازه نمی تونست به زور هم اونو وادار به فروش خونش بکنه و اون کاخ همونطوری یه خورده کج ساخته شد.
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 23:53 توسط رضا
|
سلام خوش اومدین امیدوارم اثرگذار باشه برای شما و بنده البته تاثیری مثبت و هدایتگر...